من هستم تو هم باش.........
نگاهم کردی نگاهت کردم
دستم را به سویت گرفتم آن را گرم فشردی
به گرمای نگاهم لبخند زدی
مهر را در میانمان یافتی وبه من آموختی
روزگارم را به تو بخشیدم وچشمانت را از آن خود کردم
عشق را هدیه کردیم
لذت بودن را در آغوش هم یافتیم
وعاشق شدیم
رنجیدم
بخشیدم
وعاشق ماندیم
.
.
.
شیطان به حریممان را یا فت
نافرمانی کرد
رنجیدی
رهایم کردی
رفتی
.
.
.
ندانستی
نگاهت طنین لذت
دستانت گرمای لبخند
وآغوشت مامن رویای من بود
.
.
.
برای چشمانت نفس می کشم
اشک میریزم
لبخند می زنم
عاشق میمانم
می گویم
ومی نویسم
... چشمهایت را دوست میدارم...

انگار باید به این سکوت تلخ ادامه دهم
انگار باید لبخند بیروحم را دوباره و دوباره تکرار کنم!!!
واشکهایم راکه بی اختیار میریزند با خنده در آمیزم!
تا غم سنگین چشمانم را از چشم ها پنهان کنم ...
انگار باید بازهم تحمل کنم هنوز برای سخن گفتن زود است...!
اونی که دوسش داری بهش نگو دوسش داری
میره و تنهات میزاره
اگه باور نداری بهش بگو دوسش داری میره رو دلت پا می زاره
آره می دونم عاشقشی عاشق اون نگاهش
آره می دونم در به دری تا ببینیش باز دوباره
منم یه روزی مثل تو عاشق بودم تا پای جون
عشقم و فریاد زدم و در به در ی شدم نگو
رفتش و تنهام بزاره روی دلم پا بزاره
قلب من و سوزوند و رفت
رفت و با دیگری نشست
رفت و با دیگری نشست
رفت و با دیگری نشست
رفت و با دیگری نشست

سهم من از تو دوریه
تو لحظه های بی کسی
قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم
قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم
قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم
قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم