واژه هابرای وصف روزميلادتوبيش ازحدحقيرند

وقتی مهتاب از پيچک های باغچه اميد بالا می رود
تو در قلب من شکوفا می شوی
تو که از شاخه گلی زيباتری
سالزور به گل نشستنت را با هزاران شاخه ياس و مينا

وقلبی پر از عشق و دوستی
شاد باش می گويم ...

نفسم،عزيزم،فرشته مهربون قصه های هزار ويک شب من...
ای تمام بهانه زندگيم...
ای تنها ستاره آسمان آرزوهايم، ای که وجودت گرمای محبتت
تنها دليل زندگی شده امروز جشن ميلادی بر پاست ....
جشنی که نويد آمدنت را به قلب تنهايم می دهد...
برای من که سالها عاشقانه تو را به ستايش نشسته ام تو که
ميلاد تنت روز به گل نشستن آرزوهای من است
چه روز زيبايست...
عشقم را بپذير که اکنون با سبدی از گلهای سرخ ناب عشق
به سويت ميايم وبر لب زمزمه می کنم مهربانم ......



تولدت مبارک رضای نازم تولدت مبارک (نفسم)

می دونم دوسم نداری اما باورکن تولدت تنها روزی که هرسال براش لحظه شماری می کنم چه باشی چه مثل حالا نباشی
((قسمت می دم که از عشقم نگذری))
از آغاز نمی هراسم،که راه اگر چه طولانی وناهموار،اما مملو از
مهر واميد است وهر قدم جلوه ای است از مقصود ودر آن
لذتی برای رسيدن .
گرچه از باد خزان بيزارم
با تو اما به خزان می نازم
با تو تا صبح شقايق رفتم
با تو تا ياس دقايق رفتم
بوی ياس و عطر تو در خاطرم
کاش می ديدی که من هم عاشقم

رو به رويم بودی
گرمی دستانت
دست من را حس کرد
يک تبسم بر لب
قصه ها ساخته بود
بازوانت همه چيزم شده بود
ونگاهت گاهی
آنقدر نورانی
که چراغم شده بود…
نمی دانم در کدامين بيراهه زندگی دست تورا رها کردم...
اما اين را خوب می فهمم که اگر شکستهای ديروز را امروز
فهميدم برای اين است که تو دست مرا دوباره گرفته ای .