
امشب ميخواهم براي اولين بار عشق را درگيراین حرفهای خیالی نکنم می خواهم از تمام بودنهایت واز تمام عشقی که در دل دارم برایت بنویسم از اولین لحظه از اولین نگاه از اولین دیدارمان تا این لحظه ...
این گونه مرا با آن چشمهای زیبایت به تما شا نشسته ای و چه آرام می خوانی آنچه را که از اعماق وجودم برایت می نویسم مهربانم من باورم نمی شد که تو حالا همه زندگیم باشی و پناه تمام تنهاییهایم شده باشی آری من اینبار برای تنها ترین مرد زندگیم برای همسر مهربانم می نویسم برای قداست حرفهایش برای همان نگاه عاشقانه اولش برای تو می نویسم مهربانم ...
اگر ذره ای نوید حضورت را سالها پیش در دلم حس می کردم محال بود آن همه عشق ، آن همه صداقتم را وقف مردی کنم که از مرد بودن فقط می شود گفت که تنها ظاهر مردانه دارد و تنها اسم مرد بودن را یدک می کشد و نه مردی می داند و نه مردانگی ....

همسر مهربانم امشب همه دردهایم به پایان رسید حالا می دانم هرگز تنها نمی مانم و هر وقت دلم از تنهایی به درد بیاید تو هستی که شانه های مردانه ات صداقتت پناهم بشود آری مهربانترین همسر دنیا را دارم و می خواهم ذره ذره وجودم را بی هیچ کم کاستی به پای یگانه ترین بریزم مرد آرزوهایم حالا کنارم نشسته و این لحظه که تمام احساسم را از با او بودن می نویسم چشمهایش را برای حتی لحظه ای از من بر نمی گرداند و حتی به اندازه یک مژه بر هم زدن از من غافل نمی شود و چه لذتی دارد که حالا تمام تنهاییهایم را درآغوش مردی گریه می کنم که با هر قطره اشکم دردی از دلم می زداید و هر بار گرمای وجودش دل یخ زده و تنهایم را به آمدن بهاری ترین بهار امیدوار می سازد ..
مهربانترین مرد دنیا را در کنار خود دارم و امروز برای همیشه به هم قول دادیم که هیچ چیز حتی برای یک لحظه کوچک ما را از هم دور کند هیچ چیز نمی تواند من و اورا از هم دور ساز می دانم او محبوب آرزوهایم است ....

به زودی آخرین مسافر پاییز به روز می شود